هوا جوری خوشگله که دلم میخواد برم کل شیراز رو بگردم!
اما دو مسئله مانع میشه:
یکی اینکه مسافرامون تو راهن و هر آن ممکنه برسن
دوم اینکه خواهر جان پایه نمیشه و منم تنهایی حوصله شو ندارم!
پ.ن: همین حالا که دارم مینویسم چند تکه ابر سفید پنبه ای تو آسمون دارن
دلبری میکنن :) حالم عالیه و یه حسی میگه باید منتظر خبرای خوب باشم :)
برچسب: جمعه,
نویسنده: غزل طباطبایی
دنبال یه جور قالب دیگه بودم اما از اونجایی که هم عاشق شمعمم هم گل،
این یکی چشممو گرفت چطوره؟؟؟
برچسب: خونه,
نویسنده: غزل طباطبایی
چه رفقایی...جون جونی...
یادم نمیاد دلیل آشتیمون چی بود ، مهمم نیست.همینکه این روزا دارم از سایه و
روشن ابرا تو دریای آسمون لذت میبرم، دلیل خوبیه که حس خوشبختی رو
بیشتر لمس کنم :)
برچسب: حرفهای,
نویسنده: غزل طباطبایی
آقا من علاقه به بادمجون و کدو و بامیه و فلفل دلمه تو غذا رو نه تنها
از شروط لازم و واجب یک زندگی مشترک میدونم بلکه تو شرایط ضمن عقد
هم قید خواهم کرد این تبصره رو !
و من الله التوفیق...باشد که رستگار شوید :)))
برچسب: زندگی,
نویسنده: غزل طباطبایی
تا آخر شهریور زمان دارم سه تا داستان کوتاه رو آماده کنم.سوژه هم آزاده
اما من دنبال چند تا سوژه ناب و بکرم که تا این لحظه نیافتمش...
بچه ها برسونین تقلبی هارو ... خدا خیرتون بده :))
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب: دندون,
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب: کلافه,
نویسنده: غزل طباطبایی
روز خود را چگونه آغاز کرده اید؟
با شنیدن صدای جانا که میگه:
میدونی چرا دوستت دارم؟ چون روزهایی که من خودم رو دوست نداشتم،
تو دوستم داشتی...
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
طرفای شما رو نمیدونم اما طرفای ما ، هوا قشنگ تغییر کرده...
تا جایی که دیده شده یه نقاطی از شهر ,برف باریده به ارتفاع
نود سانت :)))
از همین تریبون اعلام میکنم حالا به بعد تو حزب پدر گرامی هستم و
تصمیم دارم جهت خاموشیِ کولر دست راستش باشم...باشد که
مورد قبول واقع شوم :)))))))))
نمیدونم واسه من اینجور گذشته یا برای شما هم همینطوره...
سال 96 رو میگم.داره مثل باد میگذره...
برچسب: گریز,
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب: القلم,
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب: بعضی,
نویسنده: غزل طباطبایی
همسایه کوچه کناریمون به رحمت خدا رفت... دو سه روز پیش ...
از اون روز که دارن قرآن میذارن واسش ، حال من دچار نوسان ناجوریه!
نه اینکه با قرآن مشکل داشته باشم اما چون همیشه این مدل قرآن رو واسه ختم ها پخش میکنن
یاد اور عزیزای از دست رفته ای میشه که هنوز جای خالیشون رو باور نکردیم!
آخریش پسر عمه ی نازنینم بود که هنوز از رفتنش تو شوکیم! بیمار بود...
هم جسمش هم ذهنش... اما با تموم نواقصش خوب بلد بود خودش رو تو دل همه جا کنه...
همسن من بود... سالی یه بار میدیدیمش، به خاطر وضعیت جسمانیش آب و هوای شیراز
بهش نمیساخت ... این چند سال آخر ،سالی یه بار هم ندیدیمش... میگفتن عاقل نیست! اما
به نظر من بود! فق
برچسب: گوشمونه,
نویسنده: غزل طباطبایی